... در شهر !!!!!! ...
صبح روز جمعه ١٦/01/1392 وقتی از خواب بیدار شدیم تندی غدای ناهار رو اماده کردم و سه تایی زدیم بیرون...
هوا هم خیلی قشنگ بود...
یه نمه بارون بهاری زده بود و زمین خیس و هوا خنکای مطبوعی داشت و خیلی لطیف بود...
قرار بود تو ایام عیدی بعد از دید و بازدید هامون یه سر بریم قزوین گردی اما خوب تا 12 نشد و 13 هم که تو دامن طبیعت بدر شد و 14 هم رفع خستگی از گردش دیروز و 15 و 16 هم بازدید پس دادن چند تا مهمونی که 12 اومده بودن و ما هنوز دیدنشون نرفته بودیم ...
البته توی قزوین تا 50 روز که از عید بگذره هم دید و بازدید عید برقراره ، اما راستش با آغاز کار و بار تو سال جدیددیگه نمیشه عید دیدنی رفت ...
خلاصه صبح جمعه که بیدار شدیم به هوای دیدن "حمام قجر" و گرفتن یه پرتره 3 نفره به سبک خانواده قجر راهی اونجا شدیم ...
احتمال میدادیم که بسته باشه اما باز بود و رفتیم داخل که ازدحام بازدید کننده ها به نسبت روزهای دیگه تو تعطیلات کم بود اما با این وجود بازم توریست داشت...
این طوری بهتر بود چون تو شلوغی خوب نه میشد عکس گرفت نه بازدید کرد ...
تو حمام قجر موزه ای فرهنگی داشت از آداب و سنن مردم قزوین...
خانمهای قزوینی در حال پخت مدلهای مختلف شیرینی
که شامل باقلوای معروفشون و نون چایی و پادرازی و نون نخودی و نون برنجی و ...

نخ ریسی

کارهای مختص به دامداری و کشاورزی

همکاری خانمها در اشپزی در مطبخ های قدیمی در دیگهای مسی

هفت سین حموم قجر


مراسم تعزیه خوانی

بدون شرح!!!

مراسم سنتی مذهبی 50 به در و استغاثه مردم برای طلب باران

شیطونی پسری ما تو راهروی خروجی به سمت حیاط
مدام میرفتی بالا و میدویدی به پائین و وقتی با سرعت میومدی پائین می خوردی زمین
اما از رو نمی رفتی مجدد میومدی پائین

این هم از حیاط و سقف حمام قجر


بدون شرح!!!

و خداحافظی و برگشت به خونه

متاسفانه اونروز آتلیه تعطیل بود و نشد عکس بیندازیم ایشالا باشه واسه هفته بعد یا بعدی...



... در شهر !!!!!! ...
