زیباترین هدیه خدا ، رادین پسریزیباترین هدیه خدا ، رادین پسری، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 22 روز سن داره
پیوند بهار زندگیمونپیوند بهار زندگیمون، تا این لحظه: 17 سال و 5 ماه و 26 روز سن داره

"ב ر نـــــیــــــــــ♥ـــــــــــمـــه راه پاییــــــــز "

... در شهر !!!!!! ...

1392/1/16 17:22
نویسنده : مامان رادين
209 بازدید
اشتراک گذاری

صبح روز جمعه ١٦/01/1392 وقتی از خواب بیدار شدیم تندی غدای ناهار رو اماده کردم و سه تایی زدیم بیرون...

هوا هم خیلی قشنگ بود...

یه نمه بارون بهاری زده بود و زمین خیس و هوا خنکای مطبوعی داشت و خیلی لطیف بود...

قرار بود تو ایام عیدی بعد از دید و بازدید هامون یه سر بریم قزوین گردی اما خوب تا 12 نشد و 13 هم که تو دامن طبیعت بدر شد و 14 هم رفع خستگی از گردش دیروز و 15 و 16 هم بازدید پس دادن چند تا مهمونی که 12 اومده بودن و ما هنوز دیدنشون نرفته بودیم ...

البته توی قزوین تا 50 روز که از عید بگذره هم دید و بازدید عید برقراره ، اما راستش با آغاز کار و بار تو سال جدیددیگه نمیشه عید دیدنی رفت ...

خلاصه صبح جمعه که بیدار شدیم به هوای دیدن "حمام قجر" و گرفتن یه پرتره 3 نفره به سبک خانواده قجر راهی اونجا شدیم ...

احتمال میدادیم که بسته باشه اما باز بود و رفتیم داخل که ازدحام بازدید کننده ها به نسبت روزهای دیگه تو تعطیلات کم بود  اما با این وجود بازم توریست داشت...

این طوری بهتر بود چون تو شلوغی خوب نه میشد عکس گرفت نه بازدید کرد ...

تو حمام قجر موزه ای فرهنگی داشت از آداب و سنن مردم قزوین...

 

خانمهای قزوینی در حال پخت مدلهای مختلف شیرینی

که شامل باقلوای معروفشون و نون چایی و پادرازی و نون نخودی و نون برنجی و ...

 

 

نخ ریسی

 

کارهای مختص به دامداری و کشاورزی

همکاری خانمها در اشپزی در مطبخ های قدیمی در دیگهای مسی

هفت سین حموم قجر

 

مراسم تعزیه خوانی

 

 

بدون شرح!!!

 

 

مراسم سنتی مذهبی 50 به در و استغاثه مردم برای طلب باران

 

 

شیطونی پسری ما تو راهروی خروجی به سمت حیاط

مدام میرفتی بالا و میدویدی به پائین و وقتی با سرعت میومدی پائین می خوردی زمین

اما از رو نمی رفتی مجدد میومدی پائین

 

 

این هم از حیاط و سقف حمام قجر

 

بدون شرح!!!

 

و خداحافظی و برگشت به خونه

 

 

متاسفانه اونروز آتلیه تعطیل بود و نشد عکس بیندازیم ایشالا باشه واسه هفته بعد یا بعدی...

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (5)

مامان کیان کوچولو
23 فروردین 92 18:34
آخی عزیزم عکسها خیلی قشنگن
مخصوصا آقا رادین نانازی

شهرتون چه دیدنیهای قشنگی داره


مرسی عزیزم
لطف داری
البته قزوین شهر دوم منه
بهی
27 فروردین 92 16:55
عزیز دلم عیدت مبارک همیشه به گردش قربونت برم میبوسمت.


مرسی عزیزم
چه خوب که دوباره برامون کامنت گذاشتی و وبلاگ پسری رو درست کردی
عید شما هم مبارک
آتيلا جون و مامان شيما
31 فروردین 92 13:53
سلام مادر خانومي...
واي كه چه پست قشنگي...
چ عكسهاي خوشملي و چه شازده ي خوشتيپي....
ايشاا... هميشه تو گشت و گزار و خوش گذروني...
رادين جون دوست داريم...


سلام مامان شیمای گل
و
سلام به آتیلا جیگری
مرسی عزیزم
ایشالا به شهر ما بیاین و باهم آتیلا جون رو ببریم تا اونجا ازش عکس بگیریم
قربونت برم خیلی با محبت و مهربونی
من و رادین هم روی ماهتون رو می بوسیم
آتيلا جون و مامان شيما
1 اردیبهشت 92 17:13
سلام مادر خانومي...
عزيزم جمله ي آخر كامنتت خيلي داغونم كرد...
چي شده ...!؟
قربونش بشم...
ايشاا... كه مسئله ي جدي اي نباشه...
رادين خاله فدات شه شما مريض نشي...
ايشاا... هر چه زودتر حالش خوب خوب شه...



سلام عزیزم
موضوع حادی نیست
یه مریضی ویروسیه که همه دهنش افت زده و هیچی نمیتونه بخوره
الان شکر خدا روز به روز بهتر میشه
ببخش که ناراحتت کردم گلم
آتیلای نازم رو ببوس
عشقه رادین
2 اردیبهشت 92 11:37
رادین جونم پس کجایی قربونت بشم؟
چرا خبری ازت نیست؟
دلم برات خیلی تنگ شده ها زود تر بیا از خودت برامون بگو


رادین جون یه خورده بیمار
ایشالا که خوب شد دوباره میایم با انرژی